تبليغاتX
آنیتـــــا


آنیتـــــا





















 
باید بیان داشت که این حرکت اقدام شایسته و درخور تحسینی است که به رغم انتقاداتی که به عملکرد سازمان میراث فرهنگی هست، نباید آن را از نظر دور داشت...نقش برجسته‌اي از تخت جمشيد در حراج کريستي لندن به قيمت يک ميليون و صد و هشتاد هزار و دويست و هشتاد و چهار دلار به فروش رفت، ایران شکایت کرد اما بهانه اصلي دادگاه اين بود که چرا دولت وقت ايران در اکتبر 1974 که «دنيس برند» نقش برجسته را در يک حراجي نيويورک خريده بود، هيچ واکنشي از خود نشان نداده است؟!

انتشار خبر یافتن بقایای سربازان ایرانی دوره پادشاهی کمبوجیه و واکنش امیدوار کننده رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، این بارقه امید را ایجاد کرد که موضوع حفظ و بازیابی آثار هویتی ایرانیان به ویژه در حوزه آثار باستانی و نمادهای فرهنگی با جدیت بیشتری از سوی دستگاه‌های متولی امر پیگیری شود.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، پس از خبر انتشار کشف بقایای اجساد سربازان ایرانی در صحرای مصر و پوشش وسیع این خبر توسط رسانه‌های داخلی و بین‌المللی، آقای بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در گفت‌وگو با خبرنگاران، از پیگیری و رایزنی‌های سازمان مطبوعش برای گفت‌وگو با مقامات مصری در این باره سخن گفت.

در همین حال، گفته می‌شود حتی بقایی برای تسریع  فرایند گفت‌وگو در باره وضعیت آثار و بقایای اجساد سربازان ایرانی در پی دیدار با مسئول دفتر حفاظت منافع مصر در تهران نیز بر آمده است. باید بیان داشت که این حرکت اقدام شایسته و درخور تحسینی است که علی رغم انتقاداتی که به عملکرد سازمان میراث فرهنگی وجود دارد، نباید آن را از نظر دور داشت؛ البته امید می‌رود این سخنان در مقام عمل نیز با جدیت پیگیری شود.

این گزارش می‌افزاید، به نظر می‌رسد باید در روند بازگرداندن آثار باستانی و اشیاء تاریخی ایران که در بیشتر موزه‌های معروف دنیا پراکنده شده‌اند، بازنگری صورت پذیرد.

برای نمونه، چندي پیش، نقش برجسته‌اي از تخت جمشيد در حراج کريستي لندن به قيمت يک ميليون و صد و هشتاد هزار و دويست و هشتاد و چهار دلار به فروش رفت (سوم آبان سال 1386). ابعاد اين نقش 24 در 31 سانتيمتر است و سر سرباز هخامنشي را به همراه قسمتي از نيزه اين سرباز نشان مي‌دهد. باید یادآور شویم که تصاویر برگرفته از سایت"فایند اینویز" می باشد.

 
نقش برجسته سرباز هخامنشي


در معرفي اين اثر گفته مي‌شد که نقش سربازي است از کاخ خشايارشاه در تخت جمشيد اما با آگاهي سازمان ميراث فرهنگي ايران از اين حراجي و بررسي کارشناسان مشخص شد؛ اين حجاري مربوط به پلکان شرقي کاخ آپاداناست. به تصوير زير که به صورت رايانه‌اي محل قرارگيري اين اثر را در جاي صحيح خود در پلکان شرقي نشان مي‌دهد، توجه کنيد.
 


در ادامه این روند و با شکایت دولت ایران از حراج «کریستی» این اثر از فهرست حراجی خارج شد و دارنده آن آقای «دنیس برند» و سازمان میراث فرهنگی ایران در دادگاه عالی لندن در برابر هم صف آرایی کردند. اما یک پرسش؟ چرا دولت ایران نسبت به آثار دیگری که در سراسر موزه‌های دنیا پراکنده است واکنشی نشان نمی‌دهد؟ پاسخ شاید این باشد: به یک دلیل ساده.

اما دلیلش به نظر می‌رسد که این موضوع باشد؛ بخش اعظمی از این آثار زمانی از ایران خارج شده‌اند که کشور ما فاقد قانونی برای حفاظت و نگهداری آثار ملی و باستانی بوده است و یا بدتر از آن چنین آثار نفیسی با قراردادهای رسمی و رضایت رسمی دولتمردان (به ویژه در زمان سلسله قاجار) به موزه‌ها و مجموعه‌های خارجی راه یافته‌اند و با اینکه تعلق فرهنگی و تاریخی این آثار به ایران مسلم و محرز است، از نظر حقوقی نمی‌توان ادعا یا شکایتی را مطرح کرد؛ اما موضوع این سرباز هخامنشی با نمونه‌های قبلی تفاوتی عمده داشت.

این اثر زمانی از ایران به سرقت رفته یا خارج شده است که به طور قطع، کشور ما دارای قانون عتیقیات بوده است. پلکان شرقی آپادانا در پی حفاری‌های «ارنست هرتسفلد»، باستانشناس آلمانی در سال 1933کشف شده و پیش از آن، ایران قانونی برای حراست و حفاظت از آثار ملی خود در سال 1929به تصویب رسانده بود. اما دریغ که غرض ورزی‌های سیاسی باعث شد که دادگاه عالی لندن مدارک ایران برای اثبات مالکیت اثر را نپذیرد و سر سرباز هخامنشی به فروش برسد. بهانه اصلی دادگاه این بود که چرا دولت وقت ایران در اکتبر 1974 که دنیس برند، نقش برجسته را در یک حراجی نیویورک خریده بود، هیچ واکنشی از خود نشان نداده است. به دنبال این خبر موجی از ناراحتی و اعتراض در میان دوستداران میراث فرهنگی دیده شد. این موضوع انگیزه‌ای شد تا با یاری از اینترنت در موزه‌های معروف دنیا، گشتی بزنیم و دریابیم فروش سر این سرباز در قیاس با آنچه در زمان‌های گذشته روی داده چندان جلوه‌ای ندارد. نخست از موزه‌های اروپایی شروع می‌کنیم. تمرکز من بر آثار سنگی تخت جمشید بوده و نه کل تمدن هخامنشی.

نقش برجسته سرباز هخامنشی در موزه «ارمیتاژ» سن پترزبورگ روسیه ـ اهدایی دولت ایران به این موزه در سال 1935 میلادی

 
سر سرباز هخامنشي در موزه «آرميتاژ»



نقوش سنگي تخت جمشيد در موزه بريتانيا

1- نقش برجسته دو مادي از پلکان شمالي آپادانا
 


2-نقش برجسته ارابه‌ران از پلکان شمالي آپادانا

انتقال از تخت جمشيد در جولاي سال ۱۸۱۱ توسط «رابرت گوردون» از اعضاي هيأت سياسي «سر گور اوزلي». سر اسبان اين نقش توسط سر گور اوزلي به پسرش هديه شد که در سال ۱۹۸۵ موزه «ميهوي» ژاپن آن را خريداري کرد که در جاي خود نشان داده خواهد شد
 



3-نقش برجسته سربازن جاويدان
 




4-نقش برجسته اسفينکس

 


موزه «ميهو» ژاپن

در موزه ميهوي ژاپن دو حجاري از تخت جمشيد  وجود دارد. همان گونه که گفته شد يکي از اين دو ادامه نقش ارابه ران در موزه بريتانياست که موزه "ميهو" درسال ۱۹۸۵ آن را خريده است.

نقش اسبان ارابه در موزه ميهو (ژاپن)
 
سر اسبان ارابه - موزه ميهوي ژاپن


همان گونه که گفته شد، اين نقش ادامه حجاري ارابه‌راني است که در موزه بريتانيا قرار دارد. به تصوير زيرين توجه کنيد.
 
نقش کامل ارابه‌ران


نقش خدمتکار از تخت جمشيد موزه ميهو (ژاپن)
 
قطعات تخت جمشيد در موزه‌هاي ايالات متحده آمريکا

۱-موزه «متروپوليتن» نيويورک

نقش برجسته ملازمين به ابعاد ۶۴ در ۸۶ سانتيمتر، بنياد «هريس بريس بن ديک»
 


قطعات سنگي تخت جمشيد در موزه «بوستون»

۱-نقش برجسته سرباز هخامنشي در موزه «بوستون» به ابعاد ۵۳ در ۴۶ سانتيمتر


 


۲-نقش برجسته يک نجيب زاده مادي و دو هديه آور به ابعاد ۴۵ در ۷۷ سانتيمتر

 


۳-نقش برجسته يک ملازم به ابعاد ۶۹ در ۳۲ سانتيمتر


قطعه سنگي ديگري از تخت جمشيد در موزه «بروکلين» نيويورک


نقش برجسته نگهبان هخامنشي در موزه بروکلين


 
قطعه سنگي ديگري از تخت جمشيد در موزه شهر ديترويت


نقش برجسته يک خدمتکاردر موزه ديترويت
 

قطعات سنگي تخت جمشيد در موزه شرقشناسي دانشگاه شيکاگو


۱-رديفي از شيرهاي غران تخت جمشيد در موزه دانشگاه شيکاگو
 

 ۲-سر ستوني از تحت جمشيد در موزه دانشگاه شيکاگو
 

۳-سر ستون ايوان شمالي کاخ صد ستون-اکنون در موزه دانشگاه شيکاگو
 

۴-سر سنگي گاو نر از جبهه شرقي رواق شمالي کاخ صد ستون-موزه دانشگاه شيکاگو
 
براي درک ابعاد اين مجسمه به تصوير زيرين بنگريد
 

همچنین کتيبه‌اي آجري از خشايارشا و همين طور بخش‌هايي از طاقچه‌هاي سنگي تخت جمشيد در اين موزه هست که متأسفانه تصویری با کیفیت مناسب برای نمایش یافت نشد. همينطور چند نقش برجسته سنگي در موزه استکهلم و به احتمال قريب به يقين در کتابخانه ملي پاريس موجود است.


در همین باره، دکتر میرسنجری عضو هیات علمی دانشگاه  به «تابناک» گفت: در حالی که کشف اجساد سربازان ایرانی هخامنشی در مصر و همزمان مژده انتقال موقت منشور حقوق بشر از لندن به تهران احیای غرور ملی بسیاری از ایرانیان را در سراسر جهان به دنبال داشته، متأسفانه تاکنون توجه به تاریخ تمدن و پیشینه سترگ ملی در ایران در برخی موارد با بی توجهی‌هایی همراه بوده است.

با این حال، خبر مسرت‌بخش واکنش مسئولانه دست‌اندرکاران میراث فرهنگی برای باز گرداندن اجساد فرزندان میهن بعد از 2500 سال نشان دهنده یک تغییر نگرش و آشتی با پیشینه پر افتخار نیاکانمان و افتخارات تاریخی وملی ما بوده است. امید این که در مواردی چون بازسازی و تبلیغ برای خانه زادگاه نظامی گنجوی در روستای «تا» در تفرش، شناساندن، مرمت و احیای آثار هخامنشی در معرض ویرانی در در استان بوشهر، از میان بردن سد مخرب سیوند و ...
به طور منظم تداوم یابد ...

ایشان در ادامه افزود: در اینجا بد نیست به اجمال نظری بیندازیم به کوروش دوم یا کوروش کبیر، بنیانگذار دولت هخامنشی و دیدگاه‌های او؛ پدران کوروش کبیر، «کامبیز»، «کوروش اول»، «چیش پیش»، و «هخامنش» همگی رؤسای قوم پارس بوده‌اند. پس فرمانروا شدن کوروش چندان دور از ذهن نبود؛ اما چرا او مردی متفاوت است؟ دگراندیشی او بیشتر به روش حکومتش باز می‌گردد. بنیانگذار حکومت هخامنشیان زمانی به قدرت رسید که رسم بود، پادشاهان پس از گسترش قلمروی خود یا تمدن و آیین سرزمین اشغال شده را نابود می‌کرد و مردمان آن را وادار به پذیرش مذهب و حتی زبان خود می‌نمودند و یا اگر نمی‌خواستند سرزمین اشغال شده را به قلمروی خود پیوند دهند، پس از غارت دارایی‌ها و گرفتن بردگان مورد نیاز آن را ویران می‌کردند.


«بخت النصر» (با نام اصلی Nebuchadnezzar) پادشاه سرزمین بابل و معاصر کوروش بود. بخت النصر که بسیار مورد علاقه دیکتاتور بغداد بود و صدام حسین همواره خود را با او مقایسه می‌کرد و حتی تندیسی از خود با شباهت زیاد به او در بخش‌های گوناگون عراق نصب کرده بود، کتیبه ای از زمان تسخیر فینیقیه توسط بابلیان از او باقی مانده که در آن چگونگی اشغال فنیقیه توصیف شده که فرهنگ غالب آن روز جهان را به خوبی به تصویر می‌کشد: «...فرمان دادم صدهزار چشم از كاسه درآورند و صدها هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه‌ها را چنان كوفتم كه ديگر بانگ زنده اي از آنها برنخيزد.»

«آشورنسیرپال دوم»، امپراتور دیگری است که تقریبا با هخامنشیان معاصر بود. در کتیبه ای که از این فرمانروای آشور باقی مانده می‌خوانیم: «...شهر را تسخير کردم، 600 تن از جنگجويان را از دم تيغ گذراندم، 3000 اسير را زنده زنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز ديوار شهر پهن کردم...»

اما کوروش دوم زمانی که در واکنش به حمله بخت النصر به ایران، سرزمین بابل را فتح می‌کند، بنا بر روش و منش ایرانی پندار نیک گفتار نیک و کردار نیک، روشی کاملا متفاوت را در برخورد با کشور مغلوب برمی‌گزیند. در استوانه معروف کوروش که با نام منشور حقوق بشر معروف است و اصل آن امروز در موزه بریتانیا در لندن و نمونه ساخته شده اش در موزه ملی ایران (موزه ایران باستان) نگهداری می‌شود، او پس از معرفی خود به عنوان کوروش، شاه بزرگ، شاه شاهان، فرزند کمبوجیه... می‌نویسد: «...نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین وارد آید. من برده داری را برانداختم. درماندگی‌هایشان را چاره کردم. فرمان دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. من همه شهرهای ویران را از نو ساختم. همه نیایشگاه‌های بسته شده را گشودم. همه مردمان آواره را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خداوند از کارهای من خشنود باشد.»

وی افزود: متفاوت بودن کوروش در زندگی شخصی او هم پیدا است. «زنوفون»، تاریخ نویس یونان باستان در کتاب Cyropaedia در بخشی از وصیت نامه کوروش می‌نویسد: «...پس از مرگ، بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیور نپوشانید. آن را در خاک دفن کنید تا ذره ذره بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.» هرچند زنوفون متهم است که همواره افسانه‌ها را با تاریخ آمیخته، اما دست کم این یک مورد کاملا با واقعیت هماهنگ است. و این گونه بود که کوروش کبیر بنیانگذار پادشاهی هخامنشی در پاسارگاد دفن شد.

در بخشی دیگر از همان کتاب، زنوفون از کوروش نقل می‌کند که «...همواره حامی کیش یزدان پرستی باشید، اما هیچ قومی را مجبور نکنید که از آیین شما پیروی نماید. به خاطر داشته باشید که هر کس باید آزاد باشد تا از هر کیشی که می‌خواهد پیروی کند.» این نقل قول هم در رفتار خود کوروش دیده می‌شود و هم در عملکرد پادشاهان هخامنشی پس از او. چنانکه هخامنشیان پس از تصرف مصر مردم آن سرزمین را در پیروی از آیین، زبان، و فرهنگ خود آزاد گذاشتند. تا جایی که در تاریخ مصر «هخامنشیان» سلسله ای از دودمان فرعون‌های مصر هستند؛ یعنی مصریان، هخامنشیان را نه یک قوم بیگانه که به عنوان بخشی از تاریخ خود پذیرفته‌اند.

 در کتاب‌های مقدس یهودیان (کتاب حضرت داود، کتاب حضرت اشعیاء، و...) کوروش به عنوان فرستاده خدا و رهایی بخش یهودیان معرفی شده است و در قرآن هم از فردی به نام «ذوالقرنین» بسیار تمجید شده که به عقیده بیشتر مورخان غیرعرب و حتی مرحوم آیت‌الله العظمی علامه طباطبائی؛ او همان کوروش دوم هخامنشی است. از همه جالبتر آن که یونانیان باستان که همواره دشمن شماره یک ایرانیان بودند و در تاریخ نویسی خود هیچگاه از تحقیر ایران فروگذار نمی‌کردند، برای کوروش احترام بسیار قایل بودند و به او لقب «بزرگترین پادشاه جهان پیش از اسکندر» را داده بودند...

با این اوصاف، به نظر می‌رسد سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری باید با تغییر استراتژی خود در پیگیری آثار ایرانی در موزه‌های دیگر کشورها نسبت به بازگرداندن این آثار و یا جلب همکاری و دریافت امتیازهایی از موزه‌های یاد شده در راستای تقویت حوزه میراث فرهنگی کشورمان، زمینه را برای معرفی بهتری از ایران و ایرانیان در جهان فراهم سازد.

منبع : سایت تابناک

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

 

زندگی در گرو خاطره هاست

خاطره در گرو فاصله هاست

فاصله تلخ ترین خاطره ها ست

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

 

جشن آذرگان خجسته باد

ای مـاه  رســيد مــاه ِ  آذر                 بـر خيز و بده مس چو آذر

 آذر بفروز و ماه خوش کن                زآذر صنما به مـــاه  ِ آذر

 

" آذرگان بر شما خجسته باد "

آذر روز از آذرماه برابر با 9 آذر در گاهشماری ایرانی

«نماز به تو ای آتش، ای بزرگ ترین آفریده ی اهورامزدا و سزاوار ستایش»
یسنا 62، بند 9

روز نهم هر ماه «آذر» یا «اَتر»(Atar) نام دارد؛ آذر ایزد ِویژه ی همه ی آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» جشنی دیگر از جشن های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن.

در صفحه ۲۵۶ ترجمه ی آثارالباقيه از ابوريحان بیرونی درباره ی این جشن آمده است :
«... روز نهم آذر عيدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گويند و در اين روز به افروختن آتش نيازمند می باشند و اين روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که به همه ی آتش ها موکل است ناميده شده، زرتشت امر کرده در اين روز آتشکده ها را زيارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمايند ...»

در «فرهنگ جهانگیری»، «برهان قاطع»، «مروج الذهب مسعودی» و «المدخل فی صناعة احکام النجوم» از کیا کوشیار ابن لبان با شهری جیلی، این جشن را «آذرخش» نوشته اند.

در جشن های آتش مردم روی بام خانه ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و پایکوبی و نیایش و فرآوری خوراک های ویژه و «آفرینگان خوانی» جشن می گیرند.
نزد ایرانیان، جشن آذرگان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و همچون نوروز و مهرگان بر آن ارج می نهاده اند. در این روز آتشکده ها  را آراسته  و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و پاکیزگی، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این روز مشاوره و رایزنی درباره ی امور و دشواری ها به نتیجه ی مطلوب می انجامد.

آتش به طور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه ی اقوام روی زمین بوده و هر قوم و طایفه ای به شکلی آن را ستوده اند.

دانشمند آلمانی «شفتلویتز»(Sheftelwitz) در کتاب خود «آیین قدیم ایران و یهودیت» نوشتار بسیار مفیدی در این باره دارد و نشان می دهد که چگونه همه ی ملل جهان از هر نژاد آتش را می ستایند و از متمدن ترین کشورها در اروپا تا وحشی ترین قبایل آفریقایی در ستودن این عنصر درخشان با یکدیگر شریک هستند.

در نزد هندوان نیز، «آگنی»(Agni) اسم آتش و نام پروردگار آن است و در «ریگ ودا»ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها، «اَتره ون»(Athravan) می باشد که به مانک آذربان و آن کسی که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود است.

همچنان در «وستالیس»(Westalis) در رم قدیم دختری پاکدامن و دانا از خاندانی شریف به نگهبانی و زنده نگه داشتن آتش مقدس در معبد «وستا»(Westa) موظف بوده است و در مدت خدمتش که 30 سال بوده، می بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می شد خاموش گردد.


بن نوشت ها :

1. جشن های آتش - هاشم رضی
2. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - عبدالعظیم رضایی
3. آثارالباقیه - ابوریحان بیرونی
4. فرهنگ فارسی برهان قاطع - خلف تبریزی


من آذرم – من آتشم


برآسمان من حاكمم – بر زمين من قادرم – بر آب ها من چيره‌ام
من آذرم – من آتشم
آسمان را نورافشـــان مي‌كنــم – چرخ را تابان مــي‌كنم – نور ايـمان را درخشــان مي‌كنم
من آذرم – من آتشم
صف دشمن پريشان مي‌كــنم – شب تاريـــك روشن مي‌كنم –بدكار بي‌ســـامان مـــي‌كنم
من آذرم – من آتشم
در زمســـتان يار هــر بيچــــاره‌ام – در نبـــــرد دشـــمنان خمپـاره‌ام – دوستدار مردم آواره‌ام
من آذرم – من آتشم
سرچشمه فياض هر قدرت منم–سرور و سردار هر صنعت منم–مطلع گوياي هر حكمت منم
من آذرم – من آتشم
مسجد‌و‌محراب‌را روشن‌منم–بر‌نكيسا‌و‌كليسا سرور‌تابان منم‌–‌رونق ‌فزاي‌مجلس شادان منم
من آذرم – من آتشم
شعله‌ام بر آسمان گويد سلام – از نورايمان پرتوم گويد پيام – قبله‌ام معبود در هر صبح‌و‌شام
من آذرم – من آتشم
من در سوختن پاك‌تر مي‌شوم-‌از دود‌و‌ناپاكي جداتر مي‌شوم–با‌صفاو هم‌درخشان‌تر مي‌شوم
من آذرم – من آتشم
در نهاد دوستان مهرافزون منم‌–‌قلب را از نور‌حق روشن‌منم‌–‌جلوه مزدا به چشم‌افكن منم
من آذرم – من آتشم



سروده : اردشير جهانيان

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

 

من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

          هنگامی دستم را دراز کردم

                       که دستی نبود.

                             هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

                                         که مخاطبی نداشتم.

                                              و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

                                                              که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!

« دکتر علی شریعتی »

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .

ايزيدور خاراکسي جغرافي نويس باستان درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است . و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت چون در کتيبه ، داريوش از ناحيه کامپادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است .

ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولين کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شده . کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

نگاه نمناک لحظه هایم شتابان تر از نوای کاذب ساعتم به استقبال شب شتافته است

ومن اینجا مشغول وداع با تو.

نه بغضی است که ابتدای جاده را خیس کند

نه شکایتی که سکوت خسته ام را فریاد.

ببین جه بی بهانه می روم و چه صبور تماشا می کنی.!


حــــــدس

 

و حدس می زنم شبی مرا جواب میكنی

 

و قصر كوچك دل مرا خراب میكنی

 

سر قرار عاشقی همیشه دیر كرده ای

 

ولی برای رفتنت عجب شتاب میكنی

 

من از كنار پنجره تو را نگاه میكنم


و تو به نام دیگری مرا خطاب می كنی


چه ساده در ازای یك نگاه پاك و ماندنی

 
 هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میكنی


به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

 
تو كمتر از غریبه ای مرا حساب میكنی

 
 و كاش گفته بودی از همان نگاه اولت


كه بعد من دوباره دوست انتخاب می كنی

 

مــــریــــم حیدرزاده

    

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

 

ای فلک آسودگی در سرنوشت مانبود

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

 

  

Image 

آبانگان

جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است

آب ، مظهر ِ حیات و حیات یعنی آب

آه . . .

ای آب

که در دوران ِ شباب

در زیر ِ چراغ ِ مهتاب

با نسمیت

عاشقان را

عاشقانه

می کردی خواب

و

مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا

در جان ِ جانان

ناب

و

بی قراران را

بی تاب

جشن پر طراوت ِ آبانگان بر ملت ِ با فرهنگ ِ ایران، خجسته باد!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

 

معنی : الان به ترانه جدایم گوش کن

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |

 

 روز 7 آبان روز کوروش بزرگ پدر ايران و روز منشور جهاني حقوق بشر بر تمامي ايران ياران و ميهن پرستان عزيز و گرامي خجسته باد

کورش کبیر به گفته کلیه ی تاریخ شناسان و روحانیونی چون علامه طباطبایی و کلینی همان ذوالقرنین در قرآن یعنی پیامبر الهیست و همه از او به نیکی یاد میکنند

 

دوست گرامی و ای سرباز کورش:

چند سالیست روز 29 اکتبر - 7 آبان ماه

به عنوان روز ((جهانی)) کورش کبیر در نظر گرفته شده است .
۷ آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

اما متاسفانه رژیم عرب نژاد کنونی نه تنها این روز را گرامی نمی دارد بلکه حتی آن را در تقویم هم درج نکرده است .

ولی ما ایرانیان  باید این روز را گرامی بداریم و از سرورمان کورش کبیر یاد کنیم .

به کوروش چه خواهيم گفت؟

 اگر سر بر آرد ز خاک.......

 اگر باز پرسد ز ما

 چه شد دين زرتشت پاک

 چه شد ملک ايران زمين

 کجايند مردان اين سرزمين

 به کوروش چه خواهيم گفت؟

 اگر ديد و پرسيد از حال ما

 چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان

 کجايند ميران سر مستتان

 چه آمد سر خوي ايران پرستي

  چه کرديد با کيش يزدان پرستي

  چرا پشت شيران شکــسته

 در ايران زمين غم سراسر نشسته

 چرا خامش و غم پرستيد... هاي؟

 کمر را به همت نبستيد... هاي؟

  چرا اينچنين زار و گريان شديد

 سر سفره خويش مهمان شديد

 چه شد عِرق ميهن پرستيتان

 چه شد غيرت و شور و مستيتان

   سواران بي باک ما را چه شد

 ستوران چالاک ما را چه شد

 چرا مُلک تاراج مي شود؟

 جوانمرد محتاج مي شود؟

 چرا جشنهامان شد عزا

 در آتشکده نيست بانگ دعا

 

 چرا حال ايران زمين نا خوش است

 چرا دشمنش اينچنين سر کش است

 چرا بوي آزادگي نيست، واي

 بگو دشمن ميهنم کيست، هاي

  بگو کيست اين ناپاک مرد

 که بر تخت من اينچنين تکيه کرد

 که تا غيرتم باز جوش آورد

 ز گورم صداي خروش آورد

 

به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک


 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت توسط آنیتـــــا| |


Design By : Night Skin